فیلمسازی بدون ‌بودجه چیست؟ فیلمساز بدون ‌بودجه کیست؟

فیلمسازی بدون بودجه

فیلمسازی با بودجه‌ی کم[1] Low-Budget Filmmaking به اشکال مختلف طراحی و تولید و جذب سرمایه برای تولید فیلم‌هایی گفته می‌شود که هزینه‌ی تمام‌شده‌ی آن‌ها کمتر از 5 میلیون دلار باشد. سرمایه‌ی این‌ قبیل فیلم‌ها معمولا با حمایت حداقل سه کمپانی و سرمایه‌گذاران خرد انجام می‌شود.

فیلمسازی بدون بودجه No-Budget Filmmaking به اشکال مختلف طراحی و تولید و جذب سرمایه برای تولید فیلم‌هایی گفته می‌شود که با هزینه‌ی کمتر از 100 هزار دلار ساخته شده باشند. این قبیل فیلم‌ها معمولا با هزینه‌ی  شخصی فیلمساز یا چند نفر از آشنایان او و یا چند سرمایه‌گذار جنبی ساخته می‌شوند.

فیلمسازی تک‌نفره One-Person Filmmaking به فیلم‌هایی گفته می‌شود که کارگردان، فیلمبردار، و تدوینگر آن‌ها یک نفر باشد. در اکثر موارد، در فیلم‌های تک‌نفره، نویسنده و تهیه‌کننده هم به پست‌های کارگردان اضافه می‌شود؛ و در برخی موارد او بازیگر و صدابردار نیز هست! این قبیل فیلم‌ها، یکی از محبوب‌ترین و پرکاربردترین شکل تولید فیلم، نزد فیلمسازان بدون بودجه است. شعار اصلی فیلمسازان تک‌نفره این است: «زمانی که حداقل پول برای ساخت فیلم‌ت را داری، بیش از پیش از خودت مایه بگذار.»

چند ویژگی تا حدودی منحصر به فرد برای فیلم‌ها بی‌بودجه وجود دارد، که یا در اشکال متعارف فیلمسازی نیست، و یا اگر هم باشد به پر رنگی فیلم‌های بی‌بودجه خودنمایی نمی‌کند. این ویژگی‌ها از قرار زیرند:

  • بی‌ادعا بودن فیلم‌های بی‌بودجه:

زمانی که فیلمسازی تصمیم می‌گیرد فضاهای ذهنی خاص خودش را بنا به اصولِ بارها و بارها تکرارشده‌ی فیلمسازی بی‌بودجه بسازد، ناخودآگاه باید بپذیرد که هیچ‌گاه قرار نیست یک فیلم بی‌بودجه دنیا را تکان دهد[2][3]؛ فیلم بی‌بودجه در درجه‌ی اول قرار است غلیان درونی ذهن فیلمساز را جواب گوید، و در درجه‌ی دوم باید اسباب ساخت فیلم بعدی و همچنین مخارجی که فیلمساز صرف آن کرده را فراهم آورد. یک فیلم بی‌بودجه اگر به همین چند هدف برسد، وظیفه‌ی خود را به خوبی انجام داده است. همچنین بی‌ادعا بودن این شکل خاص فیلمسازی، ناخودآگاه بر روی داستان، نوع دکوپاژ، طراحی تولید، و باقی مؤلفه‌های فیلمسازی اثر شگرفی می‌گذارد.

  • بکر بودن سوژه‌ها:

فیلمساز یک فیلم بی‌بودجه علی‌رغم این‌که در مسیری پا می‌گذارد که قرار نیست ادعای خاصی داشته باشد، اما نمی‌تواند منکر علاقه‌ی خود برای رقابت با فیلم‌های پرخرج، هم در جشنواره‌ها و هم در زمان پخش فیلم باشد؛ بنابراین یکی از مهم‌ترین عناصر مشترک تمامی فیلم‌های بی‌بودجه، بکر بودن سوژه‌های این‌دست فیلم‌هاست. سوژه‌هایی که یا زمان زیادی برای پرداخت به آن‌ها لازم است، و یا ساخت اصولی مطابق با استانداردهای فیلم‌های متعارف برای آن‌ها، هزینه‌ی هنگفتی طلب می‌کند، و یا سوژه‌هایی که جزء استانداردهای نمایش گسترده در دنیا نیست. به عنوان مثال فیلم‌های ساخته‌شده در شکل‌های مختلف بی‌مووی[4]، یکی از پیش‌روهای به‌کارگیری سوژه‌های بکر هستند؛ به این معنی که زمانی که کمپانی‌هایی بر روی یک فیلم حدود 100 میلیون دلار هزینه می‌کنند، قطعا نمی‌توانند ریسک کرده و موضوعات خاصی که در ممیزی پخش جهانی فیلم همیشه مد نظر است و سبب بالاتر رفتن محدودیت ردۀ سنی بینندگانش می‌شود را قبول کنند. این ریسک می‌تواند در زمینه‌ی خشونت‌های بیش از حد، موضوع‌های سیاسی، موضوع‌های جنسی، و غیره باشد. اما یک فیلم بی‌بودجه به دلیل آن‌که بعضا با فروشی حتی کمتر از کف فروش قابل قبول برای یک فیلم متعارف هم می‌تواند هزینه‌هایش را برگرداند و هم به سود برسد، و در کل ذات پخش این‌قبیل فیلم‌ها به صورت محدود[5] است، می‌تواند به نفع هرچه بهتر تعریف‌کردن قصه، برای مثال از خشونت بیشتری بهره بگیرد.

  • وجود شروع و پایان غریب:

فیلم‌های بی‌بودجه ناچارند از هر حربه‌ای بهره گیرند. با بررسی ساده یک فضای نمونه‌ی بیست یا سی موردی از فیلم‌های بی‌بودجه، متوجه استفاده از شروع و پایان‌هایی متفاوت از آن‌چیزی که در مدارس سینمایی تدریس می‌شود، و به عنوان اصول پذیرفته شده‌ی دکوپاژ شروع و پایان فیلم است، می‌شویم.[6] هرچند تاریخ سینما نشان داده که سینمای بدنه و پرخرج، همواره در جست‌وجوی جاانداختن این قبیل شروع و پایان‌های خلاقانه‌ی وام‌گرفته‌شده از فیلم‌‌های خاص و نامتعارف، بوده است.

  • پیشرفت دراماتیک غیر معمول:

مهم‌ترین موهبت یک فیلمساز بی‌بودجه، نامحدود فکرکردن و عمل‌کردن او در تولید فیلم‌ش است. او باید نهایت هوش و خلاقیت خود را به کار گیرد، تا بتتواند تا جایی که ممکن است تکراری نباشد، چون تنها در این صورت است که می‌تواند به خوبی دیده‌شود. پیشرفت دراماتیک داستان فیلم، الگوهای زیادی – حداقل در طول 50 سال اخیر – داشته، و همین امر، کار فیلمسازی را که با دست خالی سراغ نمایشی کردن ذهنیت‌ش می‌رود، سخت‌تر از قبل می‌کند. اما به‌هم‌ریختن روایت قصه، عوض‌کردن اصول پیشبرد درام، و خلاقیت در چیدمان مؤلفه‌های دراماتیک فیلم، می‌تواند اصلی‌ترین ریسک برای فیلمساز بی‌بودجه‌ی با دانش و تجربه باشد. حالا که او مسلط به تمامی الگوهای پذیرفته‌شده، و حتی پذیرفته‌نشده‌ی پیشرفت درام است، در فیلم خود کاری غیر تکراری انجام می‌دهد، و همین قدم، یکی از عناصر تضمین‌کننده‌ی موفقیت اوست.

  • نبود ستاره:

به جز معدود ستاره‌هایی که خود سرمایه‌گذار فیلم‌های کم‌بودجه و بی‌بودجه‌ می‌شوند، و عموما آن فیلم‌ها تنها متکی به یک بازیگر (همان ستاره!) و یا دو بازیگر است، مانند مت دیمن یا رابرت ردفورد[7] یا غیره، تمامی فیلم‌های بی‌بودجه به صصورت پیش‌فرض از بازیگرهای ستاره بهره نمی‌گیرند. در بهترین حالت یک بازیگر فیلم‌های بی‌بودجه، تجربه‌ی بازیگری در سریال‌های تلویزیونی و یا نقش‌های فرعی در فیلم‌های سینمایی را دارد و نه بیشتر. اکثر بازیگرهای فیلم‌های بی‌بودجه از بازیگران تئاتر بی‌تجربه در سینما و یا نابازیگران هستند.

  • پرهیز از قصه‌گویی طولانی و بیان همه‌ی جزئیات:

فیلم بی‌بودجه رهاتر از هر شکل فیلمسازی دیگری عمل می‌کند. خود را مقید به اصول کلی می‌داند، ولی در جزئیات با آزادترین شکل ممکن با مؤلفه‌های فیلمسازی برخورد می‌کند. وجود سوراخ فیلمنامه[8]، یکی از پرتکرارترین اتفاق‌هایی است که در فیلم‌های بی‌بودجه رخ می‌دهد. فیلمساز، به دلیل آن‌که قبل از هر چیز باید به طراحی تولید و مدیریت منابعش فکر کند، به نفع نمایش هرچه بیشتر تفاوت‌های منحصر به فرد خود در کارگردانی و باقی موارد، از بیان جزئیات قصه‌اش سر باز می‌زند. به عبارت دیگر، فیلمنامه‌های فیلم‌های بی‌بودجه، هیچ‌زمان فیلمنامه‌هایی با چفت و بست محکم نبوده‌اند. بلکه همیشه پایه‌های قصه‌ی این فیلمنامه‌ها، بر مبنای طراحی صحنه‌هایی است که در آن‌ها بیشتر کنش وجود داشته باشد و بتوان در آن‌ها بیشتر مانور کارگردانی و تدوین و بازی‌ها را داشت. همچنین اصلی‌ترین دلیل نپرداختن اصولی به قصه، نبود بودجه‌ی کافی است؛ به این معنی که فیلمساز بی‌بودجه ترجیح می‌دهد سرمایه‌ی خود را مدیریت کند، و بعضا پرداختن دقیق به تمام جزئیات یک داستان پرخرج می‌شود، و این پرخرج بودن، جدای بُعد کسالت‌بار بودنِ این پرداختن است.[9]

  • سرگرم‌کردن مخاطب:

حداقل کاری که فیلمساز بی‌بودجه می‌تواند انجام دهد، به دلیل آن‌که نه ستاره‌ای جلوی دوربینش دارد و نه قدرت بیان داستان با چفت و بست اصولی را دارد، استفاده از مؤلفه‌هایی در فیلمسازی است که تا حد ممکن فیلم را برای تماشاگر عام جذاب‌تر جلوه دهد. این سرگرم‌کردن مخاطب، می‌تواند با استفاده از نماهای کوتاه‌تر، استفاده از موسیقی عامه‌پسندتر در اکثر دقایق فیلم، استفاده از نماهای غیر کلیشه‌ای و… باشد.

  • استفاده از لوکیشن، صحنه، و لباس موجود:

تقریبا در هیچ فیلم بی‌بودجه‌ای دکوری ساخته نمی‌شود، لباسی دوخته نمی‌شود، و لوازمی برای صحنه طراحی نمی‌شود؛ بلکه تمامی فیلم در لوکیشن‌هایی که از قبل وجود داشتند، با چند تغییر احتمالی اندک، تصویربرداری می‌شود. همچنین معمولا همیشه لباس‌هایی که بازیگران یک فیلم بی‌بودجه بر تن دارند، تماما لباس‌های خود آن‌هاست و به هیچ‌وجه هزینه‌ای صرف دوخت لباس برای آن‌ها نمی‌شود. تمامی دکور یک فیلم بی‌بودجه معمولا از لوازم موجود در خانه‌ی عوامل فیلم است و چیزی به اسم دکور عملا در این دسته فیلم‌ها وجود ندارد.

  • تدوین همزمان با تصویربرداری (به خصوص در مورد مستندهای بلند بی‌بودجه):

طراحی تولید در فیلم‌های بی‌بودجه بسیار متفاوت از فیلم‌های متعارف است؛ به این معنی که فیلم‌های بی‌بودجه می‌توانند در مدت‌زمان بسیار کمی مانند هشت یا ده روز، و یا بنا به شکل پشروی داستان در مدت‌زمان بسیار زیادی مانند شش ماه یا یک تا چند سال، تصویربرداری شوند. از طرفی این مسئله که بازسازی یک صحنه و برداشت‌های مجدد یک نما در روزهایی بعد از زمان مقرر‌شده برای آن، به دلیل محدودیت شدید سرمایه، عملا غیر ممکن است. بنابراین اتفاق مرسوم در فیلم‌های بی‌بودجه، تدوین همزمان با تصویربرداری فیلم‌هاست. این تدوین همزمان، علاوه بر فواید بسیاری که برای کل تیم سازنده برای ادامه‌ی روند تصویربرداری دارد (بعضا در سینمای متعارف و بدنه هم از تدوین همزمان بهره گرفته می‌شود، باعث یافتن خطاهای احتمالی در کات‌زدن نماهای پشت سر هم می‌شود. همچنین زمانی که به خصوص در مستندهای بلند بی‌بودجه، فرایند تصویربرداری به دلیل شرایط خاصی که فیلمساز در ذهنش برای فیلم دارد، در طول چند ماه و هر ماه چند روز ادامه پیدا می‌کند، فیلمساز چاره‌ای ندارد جز اینکه حتما همزمان با تصویربرداری فرایند تدوین فیلم‌ش را هم جلو ببرد.

  • خلاقیت، خلاقیت، و خلاقیت:

مهم‌ترین مشخصه‌ی فیلم‌های بی‌بودجه، و اصلی‌ترین وجه تمایز آن‌ها نسبت به هر شکل متعارف فیلم، نمایش خلاقیت و هوش فیلمساز است. این خلاقیت مشخصاً از فریم ابتدایی تا انتهای تیتراژ پایانی فیلم باید خودش را نشان دهد. یک فیلمساز بی‌بودجه، بدون تاکید تمام و کمال بر هوش و خلاقیت فردی‌اش، عملا هیچ است.

فیلمساز بدون بودجه

و اما یک فیلمساز بدون بودجه، عملا یک انسان معمولی نیست؛ او یک ژنراتور انرژی است. یک شمع همیشه‌روشن که دلیلی برای کم‌سو شدن هم ندارد.  یک جوشش تمام‌نشدنی است که تا زمانی که نسخه‌ی خروجی فیلمش را نبیند، دست از سر دنیا برنمی‌دارد و به زمین و زمان می‌زند تا به هدفش برسد. فیلمساز بی‌بودجه حق مایوس‌شدن ندارد؛ فیلمساز بی‌بودجه مصداق این عبارت است: «اونی که تمام تلاششو برای رسیدن به هدفش می‌کنه، دیگه وقتی برای فکرکردن به شکست خوردن نداره.» فیلمساز بی‌بودجه از تمام کسانی که در تمام سال‌های عمرش آن‌ها را می‌شناخته بدون حساب کتاب کمک می‌گیرد؛ یا کمک می‌کنند یا خیر، اگر کمک کردند از آن‌ها ممنون است، و اگر نتوانستند کمک کنند دیگر برای تولید فیلم بعدیش به آن‌ها فکر نمی‌کند و آدم‌های تازه را آزمایش می‌کند. فیلمساز بی‌بودجه با مغروربودن و کارگردان‌بازی‌درآوردن کیلومترها فاصله دارد. فیلمساز بی‌بودجه در نهایت می‌داند که تمام کسانی که دستِ یاری برای تولید فیلمش به او رسانده‌اند، همگی لطف کرده‌اند و بدون کمک تک‌تک آن‌ها، فیلمش ذره‌ای جلو نمی‌رفت. اما در کنار این‌ها، فیلمساز بی‌بودجه می‌بایست مسلح به ابزار مخصوصی باشد؛ مجهز به جهان‌بینی خاصی باشد، تا احتمال دیده‌شدن فیلمش را بیش از پیش کند. مهم‌ترین این ویژگی‌های به‌خصوص، عبارتند از:

  • تا جایی که ممکن است، زبان سینمایی فیلمش را جهانی‌تر کند:

مهم‌ترین چیزی که یک فیلمساز بی‌بودجه باید جلوی چشمش داشته باشد آن است که قرار نیست فیلمی بسازد تا روی هارد اکسترنال داخل کشوی میزش نگه‌داری شود. تنها موفقیت فیلم بی‌بودجه، در هرچه گسترده‌تر نمایش داده‌شدن آن است. برای یک فیلمساز بی‌بودجه از هرچه واجب‌تر، آموختن چهارچوب‌های استاندارد تعریف‌شده و مورد قبول جهانیان برای ارائه‌ی فیلم‌ش است. این چهارچوب‌ها کاملا آموختنی است. به هیچ وجه یک فیلمساز بی‌بودجه نمی‌تواند خلاقیت‌هایش را خارج از مرزهای چهارچوب‌های مورد قبول به کار گیرد. این چهارچوب‌ها از قوانین خاص دکوپاژی تعریف می‌شود تا شکل خروجی فیلم‌ها و حداقل استاندارد بودن صداگذاری. تمام هنر یک فیلمساز بی‌بودجه در این است که تمام حرکات انفرادی و خلاقانه خود را در چهارچوب‌های مورد قبول انجام دهد. فیلمساز بی‌بودجه محکوم به دانستن و مسلط‌بودن بر تئوری‌های سینمایی، از زمان آیزنشتاین تا مقاله‌های علمی مجلات ISI سینمایی چاپ‌شده در زمان معاصر است. اصلی‌ترین سلاح یک فیلمساز بی‌بودجه که می‌تواند بیشترین مانور را بر روی آن انجام دهد، همین پیش‌زمینه‌ی تئوریک اوست. همچنین یم فیلمساز بی‌بودجه باید به فیلم‌های ساخته‌شده‌ی بی‌بودجه در شش هفت سال گذشته، مانند دوره‌های پیشرفته‌ی کلاسی خود بنگرد، و دنبال تغییرات محدودیت‌ها در چهارچوب‌های مختلف مؤلفه‌های فیلمسازی و ارائه و پخش آن‌ها باشد. او باید تمامی مصاحبه‌های – به خصوص – فیلمسازان فیلم‌اولی و دومی که فیلم‌های‌شان را با دست خالی ساخته‌اند، مانند جزوه‌های درسی از بر کند. در یوتیوب و ویمئو، به دنبال پشت صحنه‌های فیلم‌های بی‌بودجه بوده و تصاویر صحبت‌های این فیلمسازان بی‌بودجه را در حاشیه نمایش فیلم‌های‌شان در جشنواره‌ها پیدا کرده و ثانیه به ثانیه‌ی آن‌ها را با دقت نگاه کند. رابرت رودریگز[10] در کتاب مشهور خود “شورش بدون گروه”[11] که سالیان سال تنها منبع خودمانی و انگیزه‌بخش فیلمسازان خودساخته محسوب می‌شد، توضیح می‌دهد که از نظر او دانشگاه‌های سینمایی تنها دو کاربرد اصلی دارند؛ اول آن‌که می‌توان در آن‌ها ارتباطات خوب و دوستان کمک‌حال یافت، دوم آن‌که می‌توان از امکانات فیلمسازی آن‌ها برای ساخت ارزان‌تر فیلم‌ها استفاده کرد.[12][13] فیلمساز  بی‌بودجه باید به این عبارت اطمینان قلبی داشته باشد که «تمام دنیا می‌خوان فقط و فقط ذهنیت تورو ببینن، هیچ‌وقت نمی‌خوان تو تکراری عمل کنی، هیچ‌وقت نمی‌خوان ادای یکی‌دیگه رو دربیاری، بلکه فقط می‌خوان بدونن تو چطوری فکر می‌کنی و دنیا رو می‌بینی». اما در سایه‌ی این اطمینان، باید بداند اگر چهارچوب ارائه‌ی استاندارد فیلم‌ش را رعایت نکند، مانند بهترین راه حل درست یک مسئله که به جای آن‌که با خودکار آبی روی کاغذِ پاسخ‌ها نوشته شود، با یک مداد روی دسته‌ی صندلی بنویسد، عملا به هیچ نتیجه‌ی به درد بخوری نخواهد رسید.

  • تلویزیونیزه شدن؛ سم مهلک فیلمساز بی‌بودجه:

تلویزیون در طول تاریخ، تکلیف خود را به خوبی روشن کرده است. فیلمساز بی‌بودجه باید از مضرات تلویزیونیزه‌شدن آگاهی یافته و همواره از آن شیوه‌ها دوری کند. او باید همیشه به نکات زیر توجه کند:

  • پرهیز از مؤلفه‌های پرتکرار در تلویزیون را جدی بگیرد.
  • نباید تمامی اشکال رخوت را مطابق آن‌چه همواره در تلویزیون وجود دارد، در فیلم خود بیاورد.
  • نباید چیزهای ساده‌انگارانه را در فیلم‌ خود به کار ببرد.
  • باید آثاری خلق کند که با حداقل تفکر مخاطب قابل فهم نباشد.[14]
  • نباید مدام به دنبال تولید و اجرا کردن و خروجی گرفتن سریع و با عجله باشد. تمام وقت عالم متعلق به فیلمساز بی‌بودجه برای خلق همین یک اثرش است؛ و باید تا حد معقول بر روی فیلم‌ش وسواس لازم را به خرج دهد.
  • باید به خود ببالد که هیچ چراغ آنلاین نظارتی لازم نیست در گوشه‌ی ذهنش داشته باشد و می‌تواند در رهاترین شکل ممکن به خلق اثر هنری‌ش بپردازد.
  • تکراری عمل نکند:

هیچ‌کس نمی‌خواهد نسخه‌های حال‌ِ حاضر از کوبریک و هیچکاک را دوباره ببیند. هیچ‌کس علاقه‌ای به شنیدن این‌که «شنیدی یه ورتوف تازه توی ایران مشهور شده و داره عین اون فیلم می‌سازه؟» ندارد. همه منتظر هنرنمایی یک ذهن تازه، ناشناخته، خلاق، و با دانش هستند. فیلمساز بی‌بودجه، باید ضمیر ناخودآگاه خود را بشناسد و با تحمل رنج و مشقت در سالیان سال، آن را پرورش داده و متعالی کند. فیلمساز بی‌بودجه باید تسلط کاملی روی تمامی جریان‌های سینما و البته هنری پیش از خود داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت، هیچوقت نخواهد فهمید کارش تکراری بوده یا نه، و یا به اشتباه کار خود را عملی تازه می‌یابد.

  • فیلم‌هایش را از ابتدا برای سطح وسیع‌تری از مخاطب طراحی کند:

مانی حقیقی جمله‌ای دارد که می‌گوید: «سعی کن مخاطب فیلمت از سر کوچه‌تون اون‌ورتر بره.» طراحی فیلم برای مخاطب وسیع‌تر، از چیدمان اولیه‌ی طرح و توطئه‌ی فیلم آغاز شده، با دیالوگ‌نویسی‌ها و جزئیات فیلمنامه ادامه می‌یابد، و با ابتکار در تدوین به پایان می‌رسد. فیلمساز بی‌بودجه باید در زمان طراحی فیلم‌ش، بر روی تک‌تک جزئیات وسواس بیش از اندازه به خرج دهد. نباید فیلم‌ش خیلی شخصی باشد و از مؤلفه‌های بدون توضیح کافی استفاده کند که اکثریت مردم جامعه‌ی خودش بفهمند و نه بیشتر. فیلمساز بی‌بودجه از همان ابتدا باید حساب ترجمه‌ی زیرنویس فیلم‌ش را بکند.

  • قبل از تولید حساس، زمان تولید بسیار سریع:

فیلمساز بی‌بودجه باید محدوده‌ی فعالیت خود را بشناسد، و به روشنی تعریف کند. باید بداند که لازم نیست و حتی نباید مانند طراحی تولید یک فیلم سینمایی متعارف یا یک تله‌فیلم رفتار کند. باید آن‌قدر جزئیات فیلم‌ش را تا حد امکان مشخص کند که بتواند با حداکثر سرعت در زمان تصویربرداری عمل و گروهش را هدایت کند. اکثر فیلمسازان بی‌بودجه، پیش از آغاز تصویربرداری، یک بار کل فیلم خود را با یک هندی‌کم یا گوشی موبایل‌شان تصویربرداری کرده و آن را تدوین می‌کنند تا خطاهای احتمالی خود را بیش از قبل بروز دهند. اگر کل فیلم را تصویر نگیرند، حداقل صحنه‌های مهم را حتما از قبل یک‌بار تصویربرداری و تدوین می‌کنند. حساسیت و وسواس در زمان پیش‌تولید، بزرگ‌ترین عصای دست فیلمساز در تولید فیلم‌ش به حساب می‌آید.

  • استوار باشد:

گیلیان روبسپیر[15] برای تولید فیلم “بچه تابلو”[16] (2014)  از سال 2009 که فیلم کوتاهش را با همین نام ساخت تا سال 2014 که نسخه‌ی بلند آن را کارگردانی کرد، پنج سال تمام در تلاش برای فراهم‌آوردن مقدمات ساخت فیلم بلندش بوده. خوان کارلوس مانگلیا و تنا شیمبوری[17] اهل پاراگوئه، حدود شش سال که از فیلم بلند قبلی‌شان گذشته بود، بالاخره “هفت‌جعبه”[18](2010) را ساختند، و در طول این مدت تنها چند قسمت از یک سریال را کارگردانی کردند و در چند پروژه‌ی دیگر حضور داشتند که احتمالا تمام این‌ها برای حداقل گذران زندگی بوده. جنیفر کنت[19] استرالیایی بعد از آن‌که یک فیلم کوتاه در سال 2005 ساخت و یک قسمت از یک سریال را یک سال پس از آن کارگردانی کرد، حدود هشت سال تلاش می‌کرد که بتواند در نهایت در سال 2014 فیلم موفقش “بابادوک”[20] را بسازد و انبوهی از جوایز و نامزدی جشنواره‌ها را نصیب خود کند. فیلمساز بی‌بودجه بودن علاوه بر دانش زیاد، تجربه‌ی کافی، و انگیزه‌ی بی‌نهایت، چیز دیگری هم می‌خواهد به نام صبر و استواری و کنارنکشیدن. هیچ‌وقت هیچ منتقد یا تماشاگری از خود نمی‌پرسد چه می‌شود که کسی مانند شین کروث[21] بعد از آن همه موفقیت فیلم “دوگانگی”[22]در سال 2004، به ناگاه نُه سال هیچ فیلمی نمی‌سازد و در هیچ کاری حضور نمی‌یابد تا زمان تولید “Upstream Color” (2014). چه بر سر فیلمسازها می‌آید؟ چگونه گذران زندگی می‌کنند؟ چرا رو به ساختن فیلم‌های تلویزیونی و تبلیغات خرد برای گذران زندگی نمی‌کنند؟ چرا در دانشگاه‌های سینمایی درس نمی‌دهند؟ چرا در مؤسسه‌های گران‌قیمت سینمایی پایتخت کشورشان در کنار اسامی مهمی که سال‌ها دست به دوربین نبرده‌اند، به تدریس مشغول نمی‌شوند؟ مشخص است؛ آن‌ها هدف مشخص و معلوم و کاملا واضحی دارند و سال‌های سال ممارست و سخت‌کوشی لازم است تا در نهایت به چیزی که می‌خواهند، همانطوری که در ذهن دارند برسند. ذات فیلمسازی با دست خالی پا پس نکشیدن است، مدام و مدام تلاش‌کردن است، از همه‌ی امکانات در دسترس استفاده‌کردن است. فیلمسازان بی‌بودجه، کولونی‌های بی‌نهایتی از انگیزه و سخت‌کوشی و امید به زندگی هستند. جز این نمی‌توان به خواسته‌های خاص خود برسند.

استخراج‌شده از کتاب “ساکت‌شو، فیلمتو بساز” نوشته‌ی مهدی صائبی

پانوشت‌ها:

[1] معیار ارزیابی ویهان به منظور تشخیص یک فیلم کم‌بودجه را در اینجا می‌توانید مشاهده کنید.

[2] درکل هیچ‌وقت قرار نیست هیچ فیلمی دنیا را تکان دهد، ولی این موضوع در مورد فیلم‌های بی‌بودجه بیش از هر فیلم دیگری جلوه می‌کند.

[3] به نظر می‌رسد که پر بی‌راه نیست اگر بگوییم «خیر»، در تاریخ سینما فیلم‌های کم‌بودجه‌ای بوده‌اند که تاثیرشان کم از آن نیست که بگوییم دنیا را تکان داده‌اند. فیلم‌های کم‌بودجه‌ای که با ایده‌های ناب‌ و خلاقیت و ذکاوت بی‌نظیرشان جهان را انگشت به دهان  کردند. فیلم‌هایی نظیر “فعالیت فراطبیعی” (Paranormal Activity 2007) و یا “پروژه‌ی جادوگر بلر” (The Blair Witch Project 1999). (این پانوشت در کتاب وجود ندارد و به متن اضافه شده است. امیرحسین ثقفی.)

[4] B-Movie

[5] Limited Distribution

[6] بعدتر مهدی صائبی می‌گوید که تمام هنر فیلمساز بی‌بودجه آن است که خلاقیت‌ش را محدود به چهارچوب استاندارد پذیرفته‌شده کند، تا زبان فیلم‌ش جهانی و گسترده شود. با توجه به مطلب گفته شده در اینجا، ظاهرا تناقضی پدیدار می‌شود که نیاز به توضیح دارد. به نظر می‌رسد که منظور از تفاوت و تمایز، نیفتادن در دام تقلید کورکورانه و بدون تفکر است. و منظور از پیروی از چهارچوب‌ها خارج نشدن از قالب پذیرفته شده از سوی مخاطبان جهانی است. در اینجا بدیع بودن و نامفهوم‌بودن و بیگانه‌شدن در منظر مخاطب، مرز باریکی دارد که تفهیم آن نیاز به مجال بیشتری دارد. مثال پرواضح خلاقیت در چهارچوب پذیرفته شده، و زبان جهانی‌تر، این می‌تواند باشد که بهتر است فیلمساز از قاب مثلثی برای روایت داستان‌ش استفاده نکند چرا که از تعداد مخاطبانش کاسته خواهد شد. به هر ترتیب باید گفت، هنر هیچ‌گاه مرزی به خود ندیده و هر آن در حال پیش‌روی و گذشتن از اصول نهادینه‌ی قبلی خود بوده است. (این پانوشت در کتاب وجود ندارد و به متن اضافه شده است. امیرحسین ثقفی.)

[7] Matt Damon, Robert Redford

[8] Script’s Hole

[9] مسلما نمی‌توان از فیلم‌های کم‌بودجه‌ای که فیلمنامه‌های بسیار دقیق و درخور توجهی داشته‌اند، چشم‌پوشی کرد. فیلم‌هایی نظیر “Primer” (2004) اثر شین کروث و یا “Pi” (1998) اثر دارن آرونوفسکی و نمونه‌های بسیار دیگری که می‌توان پشت هم نام برد. پرداختن هرچه دقیق‌تر به فیلمنامه و برطرف کردن اصطلاحا سوراخ‌های آن، اتفاقا راهی است هوشمندانه و – با صرف زمانی بیشتر – قابل دست‌یابی که فیلم کم‌بودجه‌ی ما در نهایت نتیجه‌ی درخوری به دست دهد. پرداختن به فیلمنامه، تنها مرحله‌ای است که فیلمساز بدون دغدغه‌ی هزینه و زمان، می‌تواند با کمال راحتی خیال به بهترین شکل ممکن آن را به انجام برساند. (این پانوشت در کتاب وجود ندارد و به متن اضافه شده است. امیرحسین ثقفی.)

[10] Robert Rodriguez

[11] Rebel Without a Crew

[12] اگر خودمان و خیلی از دوستان‌مان زودتر از دریای دانش موجود در صحبت‌های فیلمسازان بی‌بودجه مطلع می‌شدیم، هیچ‌وقت عمر خود را در دانشگاه‌ها سینمایی هدر نمی‌دادیم!

[13] این نگاه، نگاهی بسیار ساده‌انگارانه و کوچه‌بازاری به دانشگاه – محلی برای کسب دانش – است؛ که متاسفانه اخیرا پی‌درپی در محافل مختلف هنری و غیرهنری مشاهده می‌شود. علاوه بر این دو مورد بسیار حائز اهمیت که رودریگز برای دانشگاه‌های سینمایی برمی‌شمرد، (که از مهم‌‌ترین ویژگی‌ها هم هستند، و معلوم نیست که او چه انتظار دیگری می‌خواهد داشته باشد؟!) اصلی‌ترین ویژگی دانشگاه – درواقع دلیل شکل‌گیری این نهاد – ایجاد فرصتی است برای تعمیق و تفکر در جهان پیرامون. پژوهش؛ همان گوهر نابی است که فرصتش به شکلی همه‌جانبه در دانشگاه‌ها به وجود می‌آید. و این درست همان چیزی است که هنرجو را از مکانیک و تکنیسین به خلق‌کننده ارتقا می‌دهد. همان‌ لازمه‌ی ارتقای یک هنرجو به هنرمند. درست است که دانشگاه‌های مختلف از سطوح کیفی متفاوتی در زمینه‌ی اساتید و مراجع و منابع برخوردارند. اما نهایتا ویژگی ذاتی برشمرده برای نهادی آکادمیک همچون “دانشگاه”، برای تمامی آن‌ها صدق می‌کند. کمااینکه از طرفی کیفیت تحصیل در دانشگاه‌ها به مقدار قابل توجهی به خود دانشجو بازمی‌گردد. مگر نه این‌که اغلب مقاله‌های پژوهشی قابل توجه دنیا با همکاری اساتید و نیز دانشجویان پدید آمده است؟ دانشگاه‌ها بیش از آن‌که محلی برای مصرف‌کردن دانش باشند، محلی برای کشف و شکوفایی دانش هستند؛ دانشجو در دانشگاه‌، دانش را تحویل نمی‌‌گیرد، بلکه با جست‌وجو، پیدا می‌کند. (این پانوشت در کتاب وجود ندارد و به متن اضافه شده است. امیرحسین ثقفی.)

[14] به نظر می‌رسد، منظور مهدی صائبی از نگارش این جمله این است که فیلمساز با نگاهی نافذ و عمیق، از موضوعات دم دستی پرهیز کند، و یا نگاه عمیق‌تری از موضوعات شناخته‌شده به دست دهد. به طور کلی اثرش، مخاطب را وادار به کنکاش ذهنی و درگیری فکری کند. (این پانوشت در کتاب وجود ندارد و به متن اضافه شده است. امیرحسین ثقفی.)

[15] Gillian Robespierre

[16] “Obvious Child”

[17] Juan Carlos Mangelia, Tana Schembori

[18] “7 Cajas”

[19] Jennifer Kent

[20] “The Babadook”

[21] Shane Carruth

[22] “Primer”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *